سراب باران

قدم های کوتاهت رو حس میکنم

سایه سنگین و نگاه سردت رو مثل همیشه درک میکنم

کنارم ایستادی و من خودم رو به خواب زده ام .

زیر سایه ات قطره های آب رو صورتم ریخت ...

در این گرما مبهوت بارانم !

نگاهم را باز کردم

نفهمیدی که فهمیدم اشک ریختی و ریختم .

 

 

خطی از دلنوشته ها

/ 24 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

سلام خیلی ممنون ک به من سر زدین... اگر مایل به شرکت در بزرگترین وبلاگ گروهی هستی به azhardarisokni.persianblog.irمراجعه کن.. منتظر حضور پر مهرت هستم...

نازی

ممنون که به من سر زدی...وبلاگت وری نایسه...

Arash

از این که به من سر زدی ممنوع هستم .من تورو لینک کردم تو هم منو لینک کن

sweet love

آپم زود بیا منتظرم [زبان]

صبا

کفش ها که هیچ! لباس ها غذا ها و خاطرات کودکی هنوز همراه من هستند

روژیــ ــ ــن

خیلی زیــبا و پر مفهــوم بود!![لبخند] مفهومی که فقط میشه درکش کرد :) راستی قالبی که دیشب نشون دادی، این نبوداا! یه آدم برفی بود! البته این بهتره[چشمک]

نازی

ممنون شماهم لینک شدی