محبت دروغی

افسوسدختر صورت پسر را نوازش کرد: دوستت دارم. پسر سرش را به آرامی تکان داد. دختر دست در موهای پسر برد.به آرامی گفت: بدون تو زندگی هیچه عزیزم. پسر همچنان سرش را به آرامی بالا و پایین آورد. دختر چشمانش را بست.به آرامی گفت: مرا ببوس...و صورتش را جلو آورد. دقایقی گذشت...دختر همچنان چشم هایش را بسته نگاه داشته بود... اما از بوسه خبری نبود... پسر طاقتش طاق شد...هندزفری را از گوشش در آورد

/ 1 نظر / 7 بازدید
ایلین

[تایید]