پسری از نسل پارس

تقدیم به همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است

نگاهش به هر سو بود

ولی چشمانم به انتظار یک زیر چشمش

درک گرمیت بر صورتم

بدان روز هر روز گرفتارم

تلخیش آشکار،

حس میکنم که چه تلخ به کامم ماند

آن لبخند کزایی...

ز سوی دیگر

عاشقی با نگرانی

گفتمش هیچش نسیت،

گفت مرا که میخواهمش

نگاه چرخاندم

بازی انگشتان و دانه هایی چوبی

که سد امید مرا درست میکند.

شب و دانه هایی سفید

ز آسمان گریان

آدم برفی خوبی شدم

میشنوم صدای خندهاتون رو .

 

خطی از دلنوشته ها

              

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

دریافت همین آهنگ