پسری از نسل پارس

تقدیم به همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است

 

پسر جوانی، دختری را که در فروشگاه سی‌دی‌فروشی کار می‌کرد بسیار دوست می‌داشت. ولی هیچگاه با او درباره‌ی عشقش سخن نمی‌گفت. او هر روز برای خرید سی‌دی به فروشگاه می‌رفت تا بتواند با دختر جوان صحبت کند.

پس از یک ماه، پسرک مرد. دختر به خانه‌ی آن پسر رفت و درباره‌ی او سوال کرد. مادر پسر گفت که پسرش مرده است. مادر پسرک، دختر را به اتاق پسرش برد. دخترک تمام سی‌دی‌هایی را که به پسر فروخته بود را آنجا دید، بدون آنکه درشان باز شده باشد. دخترک گریه کرد و گریه کرد تا او هم مرد.

می‌دانید چرا دخترک گریه کرد؟ چون او تمام نامه‌های عاشقانه‌اش را در پاکت‌های سی‌دی قرار داده بود! بله. او هم پسرک را دوست داشت.

 

 

 

 

 

║╦║╬║╬║╬║║║♥
╚╩╩╩╣╔╣╔╬╗║♥
────╚╝╚╝╚═╝♥
╔═╗                  
║║╠═╦╦╦╗♥

║║║╩╣║║║♥
╚╩╩═╩══╝♥

╔╦╗
║║╠═╦═╦╦╗♥
╠╗║╩╣╬║╔╝♥
╚═╩═╩╩╩╝   

 

 

 

نوروزتان مبارک عزیزان

من تا 11 فروردین نیستم . امید وارم سالی خوب و تنی سلامت داشته باشید .

دوست دار شما مسعود

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

دریافت همین آهنگ