پسری از نسل پارس

تقدیم به همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است

سر آغازم تو بودی

در آینه ای بدون شیشه در چشمانت دیده شدم

من آنم که روز ها را به شب و شب ها را به روز سپردم

اما غروب ها و طلوع ها را زنده نگه داشتم

نمیدانم کجا  

          نمیدانم کی

                   نمیدانم چطور

تا به خود آمدم

محبتت تمام وجودم را گرفت

اما تو از من نبودی

بشکن....   ساده تر از این میشکند

من مثل همیشه  ،   من مثل سراب

نگاهم کردی و رفتی

... رفتی

 

خطی از دل نوشته ها

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

سلام به تمام دوستان عزیز

خوبین؟؟؟؟

میخوام تو این پست بخش هایی از سفر به اصفهان که رفته بودم رو براتون بنویسم و چندتا عکس هم بزارم

راستش تا حالا سفر نامه ننوشتم ... اگه کمی و کاستی داشت ببخشید

خوب بریم از تو راه شروع کنیم :

غروب خورشید در راه اصفهان

 

برقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

 

تو دلم یه غم سنگینه

 یه حس تازه

  برای فردا و همیشه

   همه چیز سفید و سیاه

     نفسم سنگین تر شده

      چیه؟

       نکنه صدام هم دلگیره

        نمدونم چرا من مجرمم

 

حکمم اعدام

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

سلام دوستانه عزیز

 

روز جهانی وبلاگ 9شهریور  برابر با 31 آگوست بچه های کانون هواداران پرشین بلاگ یه راهپیمایی راه اندازی کردن که بنظرم خیلی باحاله ..

خودمم هم هستم

امید وارم شما هم بیاید

به لینک زیر برید تا از زمان و محل برگزاریش با خبر بشید

www.fans.persianblog.ir/post/529/         

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۸ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

 

 

دوباره بوی آشنا میرسد

دوباره دلم صدایت میکند

برای پر زدن در بیشه زار

بوی سیب  بوی خشک خاک  بوی باران

بوی گرم تو

دوباره احساس زنده شدن در کویر

دوباره حس روح پاک تو

و باز صدایی که میگوید چشمانت را باز کن و دستانت را از دستانش برکن

                                                                 این یک رویاست

دوباره شروع تنهایی ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

دریافت همین آهنگ