پسری از نسل پارس

تقدیم به همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است

تنهایی و منو من ...

احساس پوچ با او بودن...

حرف های دل من...

مهمان خاک های قلب من....

 

 

 

تا 14 فوریه چند روز بیشتر نمونده....

اخه من به کی میتونم کادوی ولنتاین بدم؟؟؟

 

خطی از دل نوشته ها

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات () |

این روزهای سرد و بی انتها را نمی توانم فراموش کنم، کنار نیمکت تنهای پارک مینشینم من و نیمکت، چه روز هایی شب کردیم و چه شب هایی با هم گریه کردیم. بی وفایی از من بود نیمکت مثل همیشه برای گوش دادن به حرف های من همانجا منتظر بود . فهمیدم که نیمکت باز هم از کام های دوست قدیمم نا راحت شده

چه حس غریبی بود افتادن آخرین برگ درختان کنار پاهای منو نیمکت، چه حس عجیبی بود مردن پاییز و جون گرفتن دستام . همون لحظه صدای باد تو گوشم بود، صدای لالایی مرگ بود، چشمامو باز کردم به ماه چشم دوختم ... اون هم به لالایی گوش میداد.

 

خطی از دلنوشته ها

 

 

پ.ن 1: با تشکر بینهایت از بچه های فنز و مدیر فنز برای لطفشون نسبت به من( خجالت زده شدم )

پ.ن 2: خب خدا خواست و من دانشگاه قبول شدم اما نه تو رشته مورد علاقم ولی میخوام بعد از یه ترم تغییر رشته بدم و به رشته مورد علاقم برم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

دریافت همین آهنگ