پسری از نسل پارس

تقدیم به همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است

تنها سکوتی که مرا دگرگون کرد...

سکوت اشک هایت بود .

 بی سخن جواب میدادی...

از نگاهت معلوم بود .

 با زبان گفتی نه، اما دلت چیز دیگری میگفت...

این از سردی وجودت پیدا بود .

 نمی توانستی خودت باشی...

من از لرزش دستانت فهمیدم  .

و چرا

چرا الان

دل مرا با نگاه پاکت می لرزانی...

چرا چشمانت فریاد عشق دارند، وقتی...

من عشق را به گور بردم .

دل نوشته یه عاشق

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٧ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

ای کاش...

... دوباره سلام می کردی

... دوباره نگاهم می کردی

... همان موقع میگفتم اشتباه کردم

... بیای و قلبم را جان دهی

... سکوتت مرا خورد نمی کرد

... تنهای ام را می دیدی

... تورا نمیدیدم تا فراموشت می کردم

... همین الان مرا بشنوی

... همین الان مرا بشناسی و درکم کنی

... فریاد سکوتم را از چشمانم می دیدی

... زخم دلم را از روی صورتم می دیدی

... می توانستم بگویم که دوست دارم با تو باشم

و ای کاش  به یاد آن دوران مرا یاد کنی ، همین .

(نمیدانم ، فهمیدی که با تو بودم یا نه ...؟)

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٥ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

زن 24 ساله ای به اسمه نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پایش را توی یک کفش کرد که طلاق می خواهد. البته او دلیل موجهی برای این خواسته اش داشت و به قاضی شعبه 268 گفت: چند روز پیش از شوهرم خواستم برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی به خانه آمد، دستش خالی بود. من عاشق خیار هستم و او علایق من را به خاطر خساست نادیده گرفت. دیگر نمی توانم با چنین مردی زندگی کنم . واقعاً که نگار زن زجر کشیده ای بود و حق داشت طلاق بخواد .

قبل از او یک زن دیگر به نام رامونا به همین شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش برای او یک قوطی آبمیوه نخریده دیگر نمی تواند با آن زندگی کند و طلاق بهترین راه حل است .

حالا خودتان قضاوت کنید خیار مهم تر است یا آبمیوه؟؟؟

البته همه طلاق ها  به همین آسانی نیست ، بعضی ها هم واقعاً دلیل موجه دارند . مثلاً رمضان مردی 65 ساله که بعد از 45 سال زندگی مشترک با همسرش صدیقه فهمید در تمام این سالها اشتباه کرده است ، به همین دلیل به شعبه 267 دادگاه خانواده رفت و گفت : زنم 35 سانتیمتر از من بلند تر است و به علت این اختلاف فکر میکند از من سر تر است و دیگر مرا دوست ندارد . میخواهم او را طلاق دهم . بالاخره اختلاف طبقاتی این زن و شوهر ، به زندگی مشترکشان پایان بخشید.

 بله دیگه اینم از زندگی مردم ما.......

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٧ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

سلام دوستای گلم.

از اون جای که بنده در بعضی محدودیت ها قرار گرفته و هیچگونه انتخابی ندارم دیگر قادر نبوده که به نت آمده ناراحت. ولی از آنجای که شیطونم در هفته یک بار به نت آمده و آپ میکنمنیشخند . راستش دلم براتون تنگ میشه خب...خجالت. ولی بدونید من حتماً هستم ، البته با ذکر این نکته که در هفته یک روز هستم. در هر صورت به تیتر هم توجه داشته باشید ...نگرانساکت

من پسری از نسل پارس هستم و میمونم

(زمینی هستم ولی زمینی نمیمونم)

چشمک

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

دریافت همین آهنگ