پسری از نسل پارس

تقدیم به همه آنان که کفش های کودکیشان هنوز اندازه پایشان است

 

 

هوای سرد برفی تو پارک

دختر به پسری که شکل آدم برفی شده بود چای تعارف کرد

نگاه پسر به دستان دختر که از سرما میلرزید افتاد

چند لحظه ای به هم نگاه کردن

لرزش دستانش دیگر تمام شد

پسر نفس گرمی بیرون داد و رفت

اما دختر هنوز چای در دستش بود

پسر دوباره برگشت ولی دختر نبود

اما کنار صندلی که پر از برف بود یک لیوان چای جا مونده بود .

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط مسعود نظرات () |

صدای آهنگ تو گوشم ... چشمم به دستهای گره خورده ...

تقریبا یک ساعت شده ... هنوز آدم ندیدم ...

اون طرف دعوا شده ... این طرف شماره بازی بود ...

سر درد گرفتم ... رفتم تو ماشین...

صدای آهنگ تو گوشم ... پشت چراغ چشمم به دستهای منتظر پشت شیشه ...

تقریبا دو ساعت شده ... هنوز آدم ندیدم ...

تو آینه به خودم نگاه میکنم ... یه فراری از زندگی ...

بارون نم نم میبارید ... من تو خیابون به دنبال آدم...

تقریبا سه ساعت شده ... دوباره تو آینه به خودم نگاه کردم ...

تو آینه هم اثری از آدم بودن نبود .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

من و تو و هزاران چرا؟

آری چرا؟    چرا رفتی؟   چرا صدایت نزدم؟   چرا فقط بدی هایمان را دیدیم؟

چرا صداقت را فروختیم؟   چرا مهربون نبودیم؟

 چرا  و چرا و چرا ... ...

.

.

.

چرا اکنون یاد هم افتادیم وقتی دیگر چرا ها هم معنی واقعی ندارند؟

چرا عشق را از دیدگاه خودمان پوچ میدیدم وقتی مبنای زندگی عشق است؟

چرا وقتی غرور بر احساسمان غلبه کرد هیچ کدام به یاد آن دوران خوش با هم نبودیم؟

چرا و چرا و چرا ... ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۸ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط مسعود نظرات () |

Design By : Mihantheme

دریافت همین آهنگ